پنج‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1388 @ 01:14 ب.ظ

رد پای یک زن

 سلام 

راستش این مطلبو از وبلاگ یه نفر کپی کردم .یه نفر که خیلی دوستش دارم و احساس می کنم دغدغه های مشترکی داریم من به رد پای این زن بوسه خواهم زد.

 ........................................................................................................ 

 

 آه اتوبوس... 

من در همین جا از همه شانه هایی که با آنها در پیاده روها هر روز برخورد میکنم پوزش بی حسابی میخواهم...

و فقط اعلام میکنم:

از تمام حقوق شهروندی ام به تکه ای از میله ی اتوبوسی که دست مرا می گیرد و به خانه میبرد قانع ام!

آه...اتوبوس!!!

گهواره ی خواب های چند دقیقه ای ام !!!

دویدن هایم به تو ختم می شود و خستگی هایم به آشپزخانه ای پر از ظرف های نشسته و زود پزی که مرا بهتر از همه ی آن خیابانهای شلوغ , بهتر از فرزندان گرسنه ام و بهتر از مردی که موهای مرا بلند میخواهد ...

درک میکند