X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 12 اسفند‌ماه سال 1388 @ 01:40 ق.ظ

این دود بین!

 

این روزها همیشه فکر میکنم یه چیزی فراموش شده و درست نمیدونم که آیا خودم فراموش شدم یا خودم فراموش کردم .امشب دلم تنگ شد واسه بچگیم اونقدر تنگ که دوست داشتم گریه کنم .واسه روزایی که برای خندیدن دنبال دلیل نمی گشتم ، روزایی که پاهام اونقدر کوچیک بود که می تونستم از لب باغچه ی خونمون آویزونشون کنم .من تو این شلوغی ناگزیر چیزی احساس میکنم و برام مهمه که بی تفاوت نباشم.و بازهم فال حافظ:  

خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقه‌ای است لیک بدر نیست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است
آنجا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار
کایینه‌ای است جام جهان بین که آه از او
کردار اهل صومعه‌ام کرد می پرست
این دود بین که نامه من شد سیاه از او
سلطان غم هر چه تواند بگو بکن
من بُرده‌ام به باده فروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو برفروز مشعله صبحگاه از او
آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصه این بزمگاه از او
آیا در این خیال که دارد گدای شهر
روزی بود که یاد کند پادشاه از او