X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1388 @ 10:03 ب.ظ

برای چه زیسته ام

وقتی دیوانه وار کتابهایم را ورق میزدم، کتابهایی که یادگار ۱۸ سال زندگی آرام بود که من امروز باید بدانم چرا اینگونه با اینها عاشقانه زندگی می کرده ام و برای چه با آنها زیسته ام، به صفحاتی رسیدم که به نشانه ی اهمیت چند سطر از سطور تامل برانگیزش را آبی نقاشی کرده ام.

آنچه آنروز برایم موضوعیت داشت این نبود که برای چه زیسته ام؟من به دنبال کلمات می گشتم چرا که هر روز زیستنم را خط کشی می کردم .آنچه از کلمات یافتم بخشی از مقاله ی برتراند راسل فیلسوف،ریاضی دان و نویسنده ی انگلیسی بود :

سه شوق ساده،ولی قاهر و نیرومند،بر زندگی من فرمان رانده اند:یکی سودای عشق ،یکی طلب دانش و دیگر احساسی تحمل ناپذیراز شفقت و همدردی با آلام بشری....

نخست جویای عشق بوده ام از آنکه عشق وجد و شادی می آفریند...عشق را بدان خاطر جویا بوده ام که در اتحاد عشق،بهشتی را که در خیال قدیسان و شاعران گذشته است،در یک مینیاتور عرفانی ،به چشم دیده ام.اینهاست آنچه در عشق جستجو کرده ام و یافته ام،هر چند عشق از آن خوب تر است که با زندگی آدمیان درآمیزد.

دانش را نیز با همین شوق و شور طلب کرده ام و پیوسته آرزو داشته ام که از راز دل آدمیان با خبر شوم...

عشق و دانش،این دو شوق نخست،بدان قدر که از آنها بهره یافتم،مرا به سوی آسمان سوق داده اند،اما احساس شفقت و همدردی با رنجهای آدمیان پیوسته مرا به زمین بازگردانده است...که تمامی دنیای تنهایی و فقرو رنج طنز تلخی است که آرمانهای بزرگ انسانی را ریشخند می کند.

..................................................

دلیل زیستن من همین هاست،اما دلیل من برای نوشتنشان،این است که باید بیاموزم از شما، پس بنویسید ...